خوب راستش میخواستم مستقیم از محل کار به خونه برم ولی پشیمون شدم و رفتم باغ ،همسایه داشت توت فرنگی وجین میکرد،منم رفتم داخل دوری زدم رفتم سراغ خرمالو زرد بودن ولی رسیده نبودن ،زیر درخت پرتقال زیاد ریخته بود محصول باد و باران چند روز قبل،تا تونستم جمع کردم بعدش چال کردم ،چند عکسی گرفتم دیدم مردم یکی یکی دارن میرن خونه گفتم منم برم ،پشه هم اومدن برای خون خوردن تا پوستمو نکندن برم
برچسب: همین لحظه,همین لحظه بهاره,دارد همین لحظه یک فوج,همين لحظه همين ساعت,زندگی گذر همین لحظه هاست,زندگی همین لحظه هاست,همین چند لحظه کنارم بشین,همین یک لحظه را دریاب,همین چند لحظه خواجه امیری,زندگي همين لحظه هاست,
نویسنده: رضا صمیمی
تاريخ: پنجشنبه
15 مهر
1395 ساعت: 1:57